پرت و پلا!

۱-دارم دنبال تز می گردم و حسابی کلافه شدم نمی دانم از فراوانی موضوعات تحقیق خوشحال باشم یا از دودلی ای که این فراوانی به دنبال دارد ناراحت!
تا این حد هم مرفه بی درد نیستم که تنها مشکلم در زندگی پیدا کردن موضوع تحقیق باشد! مسئله به همین سادگی ها هم نیست .. دولت باید موضوع و دانشجو را با هم قابل بداند و بورس شامل حال کند!! و گرنه موضوع بدون بورس یعنی اینکه ۳ سال بدون مزد کار کنی و کمتر موسسه ای حاضر به قبول دانشجو بدون بورس می شود.
خلاصه اینکه این از حال و روز ما!

۲- از خروار خروار پولی که در آزمایشگاه کنونی ام٬ خرج علم می شود شاخ در می آورم!! ۵ گرم نیترات اروپیوم می خرند بالای ۱۰۰ یورو٬ مینی چیلر می خرند ۱۰۰۰ و خورده ای یورو٬ دبی متر۵۰۰ و اندی٬ جای بالون ۴۰ یورو ترازوی آزمایشگاه ۳۰۰۰ یوروو همینطور و و و 
یادم میآید در این آخرین سفرم به ایران که آزمایشگاه شریف را دیدم بچه ها با موتور کولر پراید یک وسیله ی آزمایشگاهی را ساخته بودند( الان یادم نیست برای چه استفاده ای بود). البته از این آیه ی یاس ها نیستم که از بقیه ی تجهیزات فقط موتور کولر را دیده باشم ولی خوب نمی دانم آیا در ایران هم اینقدر دست اساتید برای خرید باز هست یا نه؟ یا اصلا بودجه ی سالانه ی هر استاد برای خرید وسایل آزمایشگاهی چقدر است؟
چه سوال احمقانه ای فکر کنم!! اگردستشان باز بود که کفه ی تئوریسین ها تا این اندازه سنگین تر نبود!

 ۳- کارم خیلی شیمی دارد . کم کم دارد حالم را به هم می زند! یک جورهایی گرسنه ی فیزیک شدم الان.

۴- تا به حال یک ماداگاسکاری دیده اید؟؟

۵- برای بازی عرفانه هم جواب دارم اما بعدا.


حرف خاصی نبود..همینطوری نوشتنم گرفته بود!!

به قول فاخته والسلام!!

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٩
تگ ها :

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

هرچند که هنوز آنقدر بزرگ و بی تعلق به دنیا نشده ام که اینطور افراد را نبینم و تنه ام به تنه شان نخورد٬ اما باز خدا را شکر می کنم که پایم تا آنجا در کثافت دنیا فرو نرفته که آدمها را با پول ارزش گذاری کنم و شخصیت  را با قیمت.
کاش واقعا می شد هر دندانی را که درد می کرد کند و دور انداخت.
اما ای دریغ که
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش!   
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢۸
تگ ها :

کاخ اکتشاف

فوق العاده بود!
اینجا را می گویم. سایتش هم از هر عکسی که می شد بگیرم گویا تراست. ببینید و لذت ببرید. اگر هم فرانسه هم بلد نیستید اصلا هیچ مانعی برا ی لذت بردن از این سایت نیست.
اینجا یک بهشت برای همه ی بچه های عاشق علم است. اینجا بهشت رویا های بچگی من است. اینجا تمام قوانین پایه ی علم را میشود لمس کرد و یک مجموعه از آزمایشها هم با زبان خیلی شیرین از زبان مسیولین آنجا توضیح داده می شود.
بی نظیر بود و چقدر جایش در کشور من خالی.
کاش روزی بتوانم یکی از پایه گذاران این بهشت در کشورم باشم.   
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۸
تگ ها :

بازگشت دوم

بعد از یک خواب بعد از ظهر منگ کننده اینجا نشسته ام و اصلا فکر نمی کردم بعد این همه خشکی  قلم در همچنین شرایطی یی هو نوشتنم بگیرد! آن هم لفظ قلم! شاید از اثرات نظر کوبنده و محبت آمیز زینب باشد! فکر کنم همان ۴ تا خواننده ای هم که داشتم از دست دادم!!
به هر حال الان اینجا نشسته ام و به فی البداهه پردازی مشغول!!

می دانم چرا غایب بودم اما نمیدانم چرا غیبت این همه طولانی شد!  تازه امروز کمی اینجا بهاری شده بود اما هنوز سبزه ی گندیده ی سانازی که هر سال سیزده اش با سبزه آب دادن در می شد پشت پنجره است. بارها شیطانک درونم به من می گوید : سالی که نکوست از بهارش پیداست. اما من اصلا توجه نمی کنم و مثل همیشه با امیدواری در این سال جدید از خدا در درجه ی اول سلامتی خانواده ام بعد نزدیکتر شدن به خودش را خواستارم و آرزو می کنم محض رضای خدا یکی از این دوستان عزیزم در این سال جدید ازدواج کند و دست از سر کچل لیست دعاهای من بردارد!!و بعضی آدم های احمق از خر شیطان بیایند پایین وکاندیدا نشوند! و مملکت ما حداقل به حالت قبل برگردد.

اینجا بهار نشد٬ سال هم نو نشد٬ کسی به ما عیدی نداد و عید دیدنی تعریف نشده بود. اما سیزده روز اول سال هفت سین کوچکمان تلاش بی فرجامی در تلقین حس بهار به ما می کرد.خدا نوروز را در غربت نصیب گرگ بیابان هم نکند! آمین.

فردا دومین سالگرد ازدواج ماست. پایان سال ۸۶ را که احساس نکردم تا بنشینم و چرتکه بیاندازم و پرونده ی سال را ببندم و به خودم تبریک بگویم. اما پایان دو سال زندگی مشترک را احساس می کنم و مدام ساناز و اقای همسر دوسال قبل را با الان مقایسه می کنم٬ سنگینی مسیولیتی که دو سال پیش خمم کرد را با نتیجه ی الان مقایسه می کنم و باز مثل همیشه رو می کنم به خدا و فقط می گویم : خدایا هزاران بار شکرت.

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٥
تگ ها :