سفرنامه

سوم ماه می خ ش ا ی ا ر برای کنفرانس رفت مادرید و من هم نهم می به او پیوستم. در فاصله ی هفت روزه ی نیودن خ ش ا ی ا ر با بنفشه کلی خوش گذراندیم اولین روز را که یکشنبه بود رفتیم موزه کارناواله که موزه ی تاریخ فرانسه است. پس از آنجا هم برای خوردن شکلات داغ رفتیم یک کافه مهمان بنفشه.

بقیه ی شبها هم آنقدر خوردیم و خندیدیم و خوش گذاراندیم که کم کم داشت خ ش ا ی ا ر از یادم می رفت!تا روز سوم که خودم هم راهی بودم. اولین تجربه ی من در هواپیمایی غیر ایرانی بود و اولین سفرخارج از ایران به تنهایی. تنها نکته اش این بود که در طول دو ساعت پرواز فقط با یک بیسوییت و آب سیب پذیرایی شدم و روز اول در اسپانیا ساعت 4 بعد از ظهر ناهار خوردم.

مانند همیشه اولین جایی که از شهر دیدم متروهایش بود که خیلی تمیز تر و شاد تر و دلبازتر از متروهای پاریس بود. مکان اقامتمان یک متل بود یک آپارتمان 4- 5 طبقه قدیمی ولی نوسازی شده بود که از تمیزی احساس می کردیم ما اولین مسافرانش هستیم. خداراباز هم شکر کردم که ما را اینجا فرستاده بود.

 Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

از آنجاییکه به هر حال یک پایتخت اروپایی بود چهره ی شهر کاملا متفاوت از پاریس نبود اما بنا ها ویژگی های خودشان را داشتند. تمام ساختمانها مانند هم نبودند و ساختمانهای رنگی هم زیاد دیده می شد به ویژه رنگ زرد و قرمز. و همین شادی و انرزی زیادی به شهر داده یود که راه رفتن در خیابانها را دلنشین می کرد. به خاطر نفوذ اسلام  بافت شهر و معماری ها رنگ معماری عربی هم گرفته بود و برای من که مدینه را دیده ام لحظه لحظه یاد آور حال و هوای آنجا بود.

Image and video hosting by TinyPic

روز اول بعد از دیدن موزه تاریخ اسپانیا قدم زنان تا پارک ال رتیرو رفتیم که پارک سلطنتی مادرید است و در سال 1620 ساخته شده و سال 1767 به روی عموم باز شده مساحتش 1.4 کیلومتر مربع است و در دوران حمله ی ناپلئون گوشه هایی از پارک خراب شده که ترمیم شده و در اوایل قرن 20 بنای یاد بود آلفونسو 13 پادشاه اسپانیا کنار استخر بزرگ پارک ساخته شده. طبیعت بکر و مست کننده ای داشت. طوریکه با تمام خستگی سفر و کم خواب شب قبل آنچنان از قدم زدن در پارک انرژی گرفتم که با کلی شوق و ذوق پیشنهاد اجاره ی قایق در همان استخری که نام بردم را دادم. و برای اولین بار در عمرم در قایق پارو زدم. و تازه پی بردم که چقدر در پاریس از طبیعت دوریم و بین آهن و آجر انرژی مان هرز می رود. باید رفتن به جنگل بولوین را در برنامه ام قرار بدهم.

Image and video hosting by TinyPic

مردم مادرید به شب زنده داری شناخته شده اند، تا خود صبح از خیابان صدای داد و بیداد شنیده می شود و صبح مامورین بد بخت شهرداری واگن واگن شیشه ی مشروب از خیابان ها جمع می کنند. پس از گذراندن شب با لالایی عربده های مستانه ی معروف مادرید روز دوم گردش ما با دیدن یک کلیسا آغاز شد که در برابر کلیساهای پاریس بسیار زیبا تر و تمیز تر و دلباز تر بود و بزرگترین تفاوتش – مانند دیگر جاهای شهر– استفاده از رنگ بود. تمامی مجسمه های داخل کلیسا کاملا رنگی بودند و بر عکس پاریس از دود و تیرگی در کلیسا خبری نبود. قدم زدن در خیابان ها که رنگ و بوی تازه ای داشت هم خود بخشی از گردش ما بود.

Image and video hosting by TinyPic

یک چیز جدید دیگری که در کلیسا دیدم روش شمع روشن کردن الکتریکی بود! بر خلاف کلیساهای پاریس که شمع را می خریم و با کبریت روشن  می کنیم در اینجا دیگر ازآتش و اثر پاک کنندگی اش خبری نبود. ردیفی از از شمعهای پلاستیکی ساخته بودند که شعله ی هر کدام یک لامپ کوچک بود و با انداختن سکه در دستگاه یک شعله شمع (چراغ) روشن می شد!

Image and video hosting by TinyPic

بعد از کلیسا گذارمان به طور اتفاقی به نمایشگاه نقاشی مودیلیانی افتاد.جای بعدی کاخ سلطنتی اسپانیا بود که تاریخچه اش بر می گردد به قرن دهم و دژ نظامیی که محمد اول در زمان پادشاهی مسلمانان در اسپانیا ساخته بوده و در قرن 16 الکازار (القصر) در همین جا ساخته می شود. کاخ الکازار در سال 1734 آتش می گیرد. به دستور فیلیپ پنجم در همان جا کاخی ساخته می شود و برای جلوگیری از آتش سوزی از چوپ در هیچ جای کاخ استفاده نمی شود. ساخت کاخ از سال 1738 تا 1755 طول می کشد . در سال 1764 چارلز سوم در آنجا اقامت می کند. این کاخ 2800 اتاق دارد که تنها بخشهای کمی به روی مردم باز است و امروزه هم پادشاه اسپانیا برای برگزاری مراسم تشریفاتی از این کاخ استفاده می کند. همان چند تا اتاقی که اجازه داشتیم ببینیم و دیدیم بی اندازه زیبا بود و خیلی با شکوه تر از کاخ ورسای بود. یکی از جالبترین قسمتهایش قسمت داروخانه و آزمایشگاه شیمی اش بود با تمام وسایل آزمایشگاهی و شیشه های دارویی آن زمان. حیاط کاخ و معماری نمای بیرونی کاخ بی درنگ من را برد به مسجد النبی و همان جا بود که یادم آمد شنیده بودم مسجد النبی امروزی  را اسپانیایی ها ساخته اند!

Image and video hosting by TinyPic

روز سوم ساعت 3:30 بعد از ظهر به پاریس پرواز داشتیم و صبح رفتیم به میدان معروف شهر به اسم پلازا مایور که در سال 1581 به دستور فلیپ دوم ساخته شده. تا وارد میدان شدیم با شگفتی دیدیم که مراسم رقص محلی اسپانیایی بر پاست و گروهای مختلف از پیر و جوان روی سنی که برای همین کار آنجا بود می رقصند. با کلی شادی و شعف به تماشا نشستیم و عکس و فیلم گرفتیم و ناهار را در کنار مراسم رقص خوردیم وپس از این پایان سفرهماهنگ (موزون) و شاد  به طرف فرودگاه راه افتادیم.

Image and video hosting by TinyPic   
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳
تگ ها :

کوچولوی من

عجیب است اما دلم برایش تنگ است. از وقتی مرد و دوباره متولد شدم دلم خیلی برایش تنگ می شود. دقیقا نمی توانم بگویم چند سالگی مرد٬ اما تا ۱۲ سالگیش را خوب به خاطر دارم. هر وقت دلم بی تابی میکند. چشمانم را میبندم٬ مقابلش زانو می زنم تا هم قدش شوم٬ موهایش را نوازش می کنم٬ می بوسمش و با محبت آمیز ترین نفسم  می گویم: ساناز کوچولوی من! بیا تا برایت تعریف کنم راه و رسم این دنیا را!
بغض و خنده مخلوط می شود٬ بغض از سر دلتنگی و از اینکه فکر کنید دچار خود شیفتگی شده ام  خنده ام می گیرد.     
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٦
تگ ها :

یک روز خوب

نمی دانم چرا تعطیلی آخر هفته به شیرینی تعطیلی وسط هفته نیست. شاید حس اینکه همه سر کارند و من تمام روزم از آن خودم است این شیرینی را دو چندان می کند و یا شاید یک حس شیطنت کودکانه که طعم فرار از مدرسه را می دهد.
به هر حال و بنا به هر دلیلی این وسط هفته ی سر خود تعطیل شده بسی به مذاقم خوش آمده که در چندین آخر هفته هم نمی توانستم تا این حد تمدد اعصاب کنم و استراحت.
صبح کمی مطالعه٬ پیشبرد گزارش کارم٬ ناهار ابتکاری٬ چت کردن با نیکی٬ کمی مرتب کردن گزارش کار٬ یک خواب بعد از ظهر شیرین٬ صحبت با سوگل٬ و خواب خنده داری که پانیز در موردم دیده بود هم قسمت شادی و خنده ی امروز را تکمیل کرد!

پ.ن.گوش شیطو ن کر شاید یکی از دعا های اول سالم برآورده شود.

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٦
تگ ها :