من شیرم!

 تمام طالع بینی ها ی ماه مرداد نود درصد مصداق شخصیت من هستن.د اما بهترین طالع بینی ای که خوانه ادم  یک چیزی بود توی این مایه ها:
« اگر می خواهید تصور درستی از یک متولد ماه مرداد داشته باشید٬ بهتر است یک شیر بزرگ را تصور کنید که لم داده و هر از گاهی یالهایش را به این طرف آن طرف تکان می دهد!»
من دقیقا این شیر سنگین و تنبل را در خودم حس می کنم! لامصب اینقدر هم سنگین است که به تنهایی و با این هیکل نحیف حریفش نمی شوم! شیر ارزانی بقیه ی یازده ماه! من بیشتر ترجیح میدهم یک اسب چابک باشم! اسب هم نشد حداقل خرگوش!

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳۱
تگ ها :

کعبه ی عزیز

الان از یک خواب بعد از ظهر سنگین بیدار شدم. در خواب یادم آمد که مسجد الحرام در پاریس است. ناگهان دلم برای کعبه تنگ شد. خودم را سرزنش می کردم که چرا این همه مدت که اینجا هستم٬ نرفتم.
در خواب بیدار شدم و آمدم در وبلاگم یک نوشته ی یک خطی نوشتم. موضوعش را انتخاب کرده بودم:
" یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم"
و مطلب از این قرار بود:
یادم باشد به مسجدالحرام بروم!
حتی با جزییات یادم می آمد که هما جون که اینجا بود با هم به زیارت می رفتیم و فاخته را هم برده بودم زیارت!
...
و در این لحظه هیچ چیز به اندازه ی فضای زلال مسجد الحرام من را آرام نمی کند. واقعا دلم تنگ است.

 

 

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳٠
تگ ها :

خارج از لیست

پیش نوشت:

پدر عزیز تر از جانم، محکم ترین و با شکوه ترین تکیه گاهم، تولدت مبارک!

-درست است که سهراب سپهری عزیز گفته:
هر که با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود
اما  من می گویم:
هرکه گزارش کارش را آن هم به زبان نه چندان شیرین فرانسه تحویل دهد، بورس پیدا کند، و یک ماهه دیگر راهی وطن باشد
" خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود"!
خدا را شکر که سهراب سپهری زنده نیست تا با دیدن این تعبیر مغز فندقی از این راز عرفانی مو بر اندامش سیخ شود!
حق دارد به خدا! اما خوب چه کنیم که پایمان همچنان به دنیا بند است!


- انگار شادی دانشجوی دکترای بورسیه شدن را در کاغذ کادوی زشت و بد رنگ گزارش کار فرانسه پیچیده بودند، با عکس  یک مشت آزمایش و واکنش های شیمی تهوع آور!

تازه با تحویل گزارش کارم بود که جوشش شادی چند هفته پیش را زیر پوستم  حس کردم و در خیابان با نیش باز راه می رفتم و تازه یادم افتاد که چند سال پیش یکی از بچه های دانشکده در اورکات برایم" تستی مونیال" داده بود که:
"همیشه لبخند بر لب دارد، آدم با دیدن لبخندش نمی تواند لبخند نزند"
من کلی از این دوست سپاسگزارم، که اگر این تک جمله از آن دوران نبود شاید هیچوقت یادم نمی آمد حس شیرین رضایت آن دوران را.

- عرفانه ی گلم کار دست خودت دادی ! با حدس زدن های شیرینت من را وسوسه کردی که قبل از نوشتن یک بازی در جمع محقر وبلاگم راه بیاندازم! آن هم اینکه حدس بزنید! جانمی جان!
چون خوانندگان زیادی ندارم تعداد حدسهای هر عنوان که ۴ تا شد بعد می نویسمش.


پ.ن.واییییی!
نیشخند از همین حالا ذوق زده ام که به حدس های نامربوط لبخند شیطنت آمیز بزنم!شیطان

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٩
تگ ها :

شادی

خدایا شکرت به خاطر این لبخند بی اراده ، به خاطر خواب آرام و به خاطر همه ی فرشته هایت.

لیست نوشته هایی که در آینده اینجا خواهم نوشت را می آورم تا در رودر بایستی خودم حتما در دفترم ثبتشان کنم:
١. استفان هاوکینگ
٢.هم اتاقی های من
٣.تولد
۴.فرزند خوانده

 

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
تگ ها :

درًو گوهر!

می نویسم تا یادم بماند:

"خواسته" اگر بر آورده نشود تبدیل به خشم می شود. باید تا قبل از جلو آمدن خشم به"خواسته "احترام گذاشت .
اما تنها "نه" گفتن به مخالفان "خواسته" کافی نیست. همیشه باید نه نه نه نه نه 
نه گفت! "خواسته"

شوخی سرش نمی شود! من و تو، هم ندارد!


  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢۸
تگ ها :

تنفر از شیمی

واقع بینی:

اَ ه اَ ه اَ ه اَ ه اَ ه !!!!!

خوش بینی:

خوب شد باز هم مطمئن شدم که من راهم فیزیک است! نه این خزعبلات!!

سوال:

آیا من خوبم؟سبز

 

پ.ن. یک روز مونده به تحویل گزارش به درد نخور و حال به هم زن!

 

 

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٦
تگ ها :

خدایا

تاخیر بلاگ نویسی هم مثل تاخیر در تبریک و تماس با یک دوست و این جور چیزها میماند! انقدر که نمی نویسم که دیگر نمی دانم با چه حرفی یا چه رویی بیایم! فقط همین چند خط را می نویسم که کار به قطع رابطه نکشد!

خدایا شکرت که تو را دارم.خدایا هر بار که پاهایم داشت به کثافت این دنیا آغشته می شد یادم بیانداز که طناب عزیزت را محکمتر بگیرم، در دستانم لمسش کنم و خودم را بکشم بالاتر تا پاهایم الوده نشود. آگر توان نداشتم بی زحمت خودت هم کمی طناب را بکش بالاتر.

خدایا زندگی من دست تو، دست بخیلان و کوته نظران را ازش کوتاه کن.

خدایا می دانی چقدررررررررررررر دوستت دارم؟

بی خدا باش و هر چه خواهی کن

با خدا باش و پادشاهی کن

خدایا شکرت که تورا دارم.

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩
تگ ها :

گرمگ

وقتی تمام وبلاگ های ایرانی بوی پوشال کولر می دهد ... من چطور گزارش کار بنویسم و دنبال تز بگرم و از همه بد تر ژاکت بپوشم؟ این انصافه؟؟؟

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳
تگ ها :