حفاری

شب قدر است و طی شد نامه ی هجر

سلما فیه حتی مطلع الفجر

 

هم نوشتنم می آید هم نمی آید. به نظر من نوشتن باید خود جوش باشد اما هرچه منتظر این جوشش و مطلبی شدم خبری نشد تا اینکه الان در این شب قدر اقدام به حفر ذهنم می کنم تا بلکه آب باریکه ای بجوشد.

سفر دو ماهه ام رو به اتمام است. جمعه ی این هفته بر می گردم. خدا را شکر دوماه فرصت کافی ای بود برای ترمیم روحی و جسمی. تا آنجایی که در توان داشتم از فضای خانه دور نشدم و از انرژی پدر و مادرم سرشار شدم.

من الان باز هم مطمئن ترم که عاشق این خاکم و حتما می خواهم بر گردم. بر اسا س فیلم راز که یکی از اتفاقهای خوب این سفر بود دائما مشغول تصور کردن خا نه ی 150 200 متری سه اتا ق خوابه ی چوب کاری شده در یکی از مناطق کم سر و صدا و خوش آب و هوای تهران با یک چیدمان آرامش دهنده هستم. یکی از دلایلی که بیشتر به این عشقم ایمان آوردم حرف بنفشه بود وقتی که گفت: من اصلا ایران را دوست ندارم و وقتی که به من خیلی بر خورد!

اگر خانه ی همسایه ی من زیباتر از خانه ی من باشد من سعی در زیبا تر کردن خانه ام می کنم نه اینکه در خانه ی همسایه ام ساکن شوم! این هم جمله ای بود حکمت آموز از اینجانب.

تنها مشکل این میان خ ش ا ی ار می باشد که همچنان به خط و نشانهای دوساله ام ادامه خواهم داد!

ما بر می گردیم و در دانشگاه استخدام می شویم و کارخانه ... را با خ ش ا ی ا ر راه می اندازیم در ایران عزیز.

مرجان این سفر خیلی زیاد بود! نه اینکه زیادی ها! زیاد! و این خیلی زیاد خوب بود. لذت می برم از صمیمیتش و از اینکه جای یک خواهر را پر کرده. دوست خانه زاد شده! نه پذیرایی نه تعارف نه هزار تا دنگ و فنگ دیگر که توی این سفر اگر حوصله ی هر چیز را داشتم حوصله ی این یکی را نداشتم !

امیدوارم و صرفا امید وارم که دوستان دیگرم که خیلی کم دیدمشان من را در این سفر درک کرده باشند و ناراحتشان نکرده باشم.

از تنهایی مگریز، به تنهایی مگریز، گه گاه  آنرا بجوی و بدست آور و به آرامش خاطر مجالی ده. ( مارگوت بیکل)

در این سفر به دنبال تنهایی آمده بودم و چه قشنگ که به شبهای قدر تمام شد.

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱
تگ ها :

ایرانم

نمی نویسیم اما دلیل نمی شود که نباشیم! غیبت ضغرایمان کبری شد از آنجاییکه غیر از این صفحه ی مجازی از راه نگاه و آغوش و حضور می توانستم با عزیزانم باشم. همیشه فکر می کردم من هم اگر از ایران دور باشم بلاگ می نویسم، انگار شرطی شده ام!! نمی نویسم پس ایرانم!

این ننوشتم پدر عزیزم را خوش نمی آید و من هم که خوشم به خوشی پدرم این چند خط را می نویسم تا بعدا که نوشتنم بیشتر آمد بگویم از تهران و ارومیه و تبریز و استراحت مطلق!

پ.ن. رمضان مبارک!

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۳
تگ ها :