غرقه در علم!

غزاله تو بلاگش در مورد سوره واقعه نوشته بود: «عجب سوره ی توپیه این واقعه! هر بار که می خونه آدم ، انگار یه در تازه ای از معارف و نکات رو به روش باز می کنن! »

و من دیشب که برای بار n ام مغناطیس رو دوره می کردم دقیقا حس غزاله بهم دست داده بود. و در آن عوالم قبل از امتحانی به امر خطیر تحریف شعر «رابعه» پرداختم و سرودم :

علم دریاییست کرانه ناپدید!!!

البته اگه کمی طبع شاعری داشتم در ادامه به مصرع دوم  این مضمون را اضافه می کردم که: منم دارم توش غرق میشم!

اما خدارو هزار مرتبه شکر میکنم که تو این مسیرهستم و الان حس خیلی خیلی خوبی دارم که داره روز به روز به سوادم اضافه میشه و این را مدیون این شرایطی ام که خدا برام محیا کرد... شکرت نازنین.

امتحان اولی را دادم اما اینکه چطور دادم الان مشخص نمیشه چون بعد از این همه خوندن آخر سر یه سوال جدید می دن که باید آموخته هایت را روش پیاده کنی. امیدوارم و از خدا می خوام استاد بفهمه که چقدر تلاش کرده بودم.

راستی بعد از امتحان آقای همسر یک بسته پاستیل داد بهم و گفت این را «یورگن» استادش برای من خریده تا قبل از امتحان بخورم!

 یورگن برای تعطیلات هم رفته بود یونان و دیروز یک کارت پستال به دستمون رسید که از هتل یونان برامون فرستاده بوده. من واقعا مقابل این همه شرافت و بزرگی نمی دونم چطوری ادای احترام کنم. خدایا شکرت که این فرشته هاتو  توی مسیر ما قرار می دی تا بفهمیم که تا کجا ها میشه خوب بود ومتواضع و ما چقدر راه داریم.

در بعد از ظهر یک روز امتحان در مغزم جای خالیه آموخته هایی که منتقل کردم به برگه٬ درد می کنه.

برم چای سبز بنوشم.

  

نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۳
تگ ها :