مخلوط

امروز به پشتوانه ی ایمیل ویلیام و جوابی که بهش داده بودند٬ کوبیدم رفتم «ژوسیو» که کلاس زبان ثبت نام کنم. حرفم را باور نکردند میل باکسشون هم خالی بود و گفتن اصلا نمیشه باید نامه کتبی بیارید. وقتی داشتم دست از پا درازتر برمی گشتم با خودم فکر می کردم اگر این اتفاق ایران افتاده بود کلی عصبانی می شدیم و می گفتیم  مملکت عقب مونده همینه دیگه٬ تو تمام دنیا کاغذ رد و بدل نمیشه٬ همه کارا با ایمیل انجام میشه و فلان و بهمان.

همیشه همین بوده عاشق هیچوقت عیوب معشوق را ندیده. غافل از این که آواز دهل شنیدن از دور خوش است!

***

از مراد می پرسم: شما چند تا بچه اید؟

میگه: دوتا ولی اصلا خوب نیست٬ سه تا خوبه.

-چرا؟؟

میگه آخه آدم مجبوره خواهرش رو دوست داشته باشه هیچ انتخاب دیگه ای نداره سه تا باشن میشه از بین دوتا شون انتخاب کرد!!!

***

از مسیری که توش هستم دارم لذت می برم .

لذتی دارد آموختن و ساختن.

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/٢۱
تگ ها :