روزهای شيرين

یادش به خیر٬ سفره های ارومیه...برانی ها ٬ آب گوشت همیشه پیشنهادیه اف ماما یا کوفته و حتی نیمرو با رب که الان هر کاری می کنم به آن لذیذی نمی شود.
 وقتی که دیگه خلق همه ی مان از گرسنگی تنگ شده بود و با  شور و ولع کنار سفره آرام گرفته بودیم ٬ بیچاره کسی بود که یا از همه دیر تر می رسید یا بر حسب بد شانسی کار واجبی برایش در آن لحظه ی حساس پیش میامد که مجبور می شد بلند بشود٬
آن وقت بود که همه یاد نمکدان٬ چنگال یا لیوان فراموش شده می افتادند و با دو تا قربون صدقه و توجیه اینکه حالا که وایستادی به اندازه یک عمو زنجیر باف بد بخت را دور آشپزخانه می گردانند. طفلکی فقط با چند تا غر شیرین تمام خواسته ها را بر آورده می کرد.  

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٧
تگ ها :