دولت

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست            باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
از دل و جان وشرف صحبت جانان غرضست         غرض ار نیست وگرنه دل و جان ای همه نیست
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش                که چه خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست 
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار           ورنه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری               خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی                      فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن نشو از بازی غیرت زنهار                     که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
دردمندی من سوختهُ زار و نزار                         ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی                         پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

صبح از ترس اعتصاب مترو ها، کلی زودتر راه افتادم و نیم ساعت زودتر رسیدم به "ا,کل نرمال سوپریور دو کاشان" این همه راه از ایران اومدم اینجا تا برم کاشان! خلاصه توی محوطه چندین مجسمه بود و داخل ساختمان روی کتیبه ی سنگی اسم دانشجوهای معروف اونجا رو حک کرده بودند، بماند که من اون چند تایی که دیدم رو اصلا نمی شناختم! 
بالاخره بعد از کمی چرخ زدن ساعت یک ربع به ده رفتم دنبال خانومه و با توجه به عکسش انتظار یک خانم درشت اندام و چاق رو داشتم اما با یک خانم کوچولو با صورت کپل مواجه شدم! برام با پاور پوینت کار رو توضیح داد و من ازش خواستم آزمایشگاه رو هم نشونم بده . نسبت به پارسال خیلی خیلی با تجربه تر شده بودم و از خودم خوشم اومد! بعد از معرفی کامل بر گشتیم توی اتاقش و انتظار داشت من بگم" خب حالا بعداز دیدن چند تا لابراتوار دیگه باهاتو ن تماس می گیرم "اما من گفتم الا و بلا من می خوام همین جا باشم اون هم گفت با کمال میل.
و من اون موقع از خودم انتظار داشتم که از ذوق نیشم تا بناگوش باز بشه و وقتی میام تو ی حیاط از خوشحالی تا ایستگاه مترو بدوم . اما اینقدر از آرامش لخت شده بودم که دلم می خواست همون جا روی چمن ها دراز بکشم و آروم بخوابم.
توی وبلاگ فیزیکی ای که به زودی راه می اندازم موضوع پروژه ام رو توضیح میدم.

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢۳
تگ ها :