از سيصد و شصتم (۲)

Image and video hosting by TinyPic

یکی از مکانهای دوست داشتنی اینجا همین کتابخونه ایه که اینجا عکسشو میبینید...اسم ساختمونش هست جورج پومپیدو و یک مرکز فرهنگیه یه چیزی تو ما یه های فرهنگسرای خودمون ولی میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است!!بنای ساختمان مال سی سال پیشه و آرشیتکتش" رنزو پیانو"ست .معماری ساختمان خیلی خاصه و تمام تجهیزات، از جمله سیم برق و هواکشها و آب از توی لوله های قطور رد میشه که از بیرون ساختمون با رنگهای مختلف به چشم می خوره و کاملا با بافت سنتیه محله ای که توش قرار گرفته ناهماهنگه. اکثر روزهای قبل از امتحان من اونجا گذشت با یک دوست خوب تونسی به نام ریم. یکی از روزهایی که با ریم داشتم درس می خوندم یک پسر مراکشی هم باهامون بود که البته اصلیتش سوریه ای هست. وقتی برای استراحت بین درس رفته بودیم تو بوفه بحث سر این شد که چرا اومدی واوضاع ایران چطوره و خلاصه بین حرفاش گفت که:
ببین تو اروپا دو تا کشور همسایه ی هم با یک زبون صحبت نمیکنند دینشون یکی نیست اما با هم جمع شدند و اتحادیه تشکیل دادنداما نگاه کن مثلا من و ریم مال دوتا کشور جداییم اما به یک زبون صحبت میکنیم دینمون یکیه و مثال زد که الان نگاه کن تو عراق دائم سنی و شیعه می زنند تو سر هم...
منم گفتم: متاسفانه به خاطر مذهب ...
گفت :نه مذهب نیست مشکل عربه...در حالی که با انگشتش شکله صفر رو نشون میداد ..گفت عربها مغزشون صفره!
گفتم: تو خودت عربی !
گفت :آره هستم و این حرف رو میزنم....
گفت :مشکل ،عربها هستن که الان اینقدر مسلمونها تو جهان مطرودند .
اون لحظه با خودم فکر کردم حداقل اینقدر اتحاد دارن که چون به یک زبون صحبت می کنند قبل از امتحانها با هم جمع بشن و درس بخونند...اما همکلاسی های ایرانیم حاضرند خودشون چیزی یاد نگیرند تا نکنه با، با هم درس خوندن چیزی عاید طرف مقابل بشه!!افسوس

اینجا اگه ایرانی بودنم به درد نخورد مسلمون بودنم خیلی به درد خورد!

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧
تگ ها :