کعبه ی عزیز

الان از یک خواب بعد از ظهر سنگین بیدار شدم. در خواب یادم آمد که مسجد الحرام در پاریس است. ناگهان دلم برای کعبه تنگ شد. خودم را سرزنش می کردم که چرا این همه مدت که اینجا هستم٬ نرفتم.
در خواب بیدار شدم و آمدم در وبلاگم یک نوشته ی یک خطی نوشتم. موضوعش را انتخاب کرده بودم:
" یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم"
و مطلب از این قرار بود:
یادم باشد به مسجدالحرام بروم!
حتی با جزییات یادم می آمد که هما جون که اینجا بود با هم به زیارت می رفتیم و فاخته را هم برده بودم زیارت!
...
و در این لحظه هیچ چیز به اندازه ی فضای زلال مسجد الحرام من را آرام نمی کند. واقعا دلم تنگ است.

 

 

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳٠
تگ ها :