استفان هاوکینگ

یکی از روزهای ماه می یک ایمیلی به دست ما رسید از این قرار:

دانشمند بزرگ استفان هاوکینک در فلان ساعت در "اٍکل نرمال" ، سخنرانی دارد و از شما دعوت می شود و به قول این فرانسویها "لاب لاب لاب"!

از شما چه پنهان که با دیدن اسم استفان هاوکینگ قند در دلمان آب شد و قرار مصاحبه ای که برای تز در آن روز داشتم را به هم زدم تا حتما در این سخنرانی از دست ندادنی شرکت کنم. خ ش ا ی ا ر را هم از سر پایان نامه نویسی با خودم کشاندم تا نکند که این روز فراموش نشدنی را از دست بدهد.
خلاصه در آن باران اعصاب خورد کن پاریس با یک چتر شکسته برای دونفر راهی "اکل نرمال" شدیم.  و همچنان قند بود که در دلمان آب می شد. لحظه ای که جلوی در بسته زیر باران منتظر باز شدن در بودیم یک صندلی چرخ دار عجیب و غریب مجهز به چتر از فاصله ی یک متری ما رد شد. بله خودش بود! نیشمان تا بناگوش باز شد و کلی ذوق کردم١ حالا از این حادثه چه به من می رسید که ذوق کردم نمی دانم اما از اینکه هاله ام به هاله ی استفان هاوکینگ خورده بود مشعوف بودم!!
چشمتان روز بد نبیند که در را به روی ما باز کردند، ٩٨ درصد سالن از قبل پر بود! آن هم چه سالنی!!! در این عکس من ته ته سالن ایستاده ام

شانس اوردند که اینجا ایران نبود وگرنه هر چی فحش و بد بیراه بود نثار عدم برنامه ریزی و بی کفایتی و باز به قول فرانسوی ها "لاب لاب لاب" می شد!
گفتیم باز خدا را شکر که توانستیم وارد سالن شویم، هر چند که جایی برای نشستن نداشتیم. همچنان مشغول شکر بارگاه الهی بودیم که یک آقای محترمی رفتند روی سن و گفتند حال پروفسور ال می شود، بل می شود، اکسیژن کم می آید پس هر کس ایستاده لطفا برود بیرون و از مانیتور پروفسور را زیارت کند!
مگر می شد این روز تکرار نشدنی را تبدیل به یک فیلم "یوتیوب" بکنم؟ درجا نشستم کف زمین و بقیه هم به دنبال من! و همه با نیش باز از این شیطنت! القصه ما از سالن بیرون انداختنی نبودیم و نشدیم! بالاخره با کلی دبدبه و کبکبه پروفسور وارد سلن شد. بفرمایید ببینید:

سکوت تمام سالن را گرفته بود، همه بی صبرانه منتظر شنیدن سخنرانی بودیم. مو ضوع سخنرانی این بود " چرا باید به فضا برویم؟" ناگهان صدای دیجیتالی ای در فضا پخش شد: "?can you hear me" و سخنرانی شروع شد. برای بار دوم چشمتان روز بد نبیند که هر چه گوشمان را تیز کردیم و هرچه توان انگلیسی فهمی در درونمان بود را بیدار کردیم تا مطلب علمی بسیار جالبی از سخنرانی این دانشمند بزرگ نصیبمان شود نشد که نشد. اول فکر کردم ایراد از سواد کم بنده می باشد تا با دیدن این عکس در برگ های پرزنتیشن ( فارسی اش چه می شود؟) تمام حس علمی من زیر سوال رفت!!! حیف که دوربینم باطری نداشت تا از این عکس همانجا عکس بگیرم. البته شک دارم که اجازه می دادند، برای اینکه قبل از سخنرانی اعلام کردند به دلایل امنیتی و حق کپی و اینها نمی توانیم این سخنرانی را در شبکه بگذاریم باید رمز عبور داشته باشید!!!
آخر کار ما فهمیدیم که همانطور که کریستف کلمب رفت و رفت تا آمریکا را کشف کرد ما هم باید در فضا برویم و برویم تا شاید زندگی ای در کرات دیگر کشف کنیم!
ما را می گویی!! مانده بودیم با این همه آب قند در دلمان چه بکنیم!!  به من که یک دانشجو بودم فشار آمده بود نمی دانم آن نوابغ نوبلیست "اکل نرمال" که از قبل
٩٨ درصد سالن را پر کرده بودند چه حسی داشتند!!
یعنی آیا کسی به جناب هاوکینگ نگفته بود "اکل نرمال" یعنی کجا؟ یعنی آیا آقای هاوکینگ خبر نداشت یک جماعت فیزیکی در مقابلش نشسته اند؟. یعنی آیا ما همه سر کار رفته بودیم؟
با کلی قند و شکر رفیتم و با دهان باز وکلی "آیا" برگشتیم!!
این هم یک عکس دیگر برای سبک تر کردن فضا!!

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤
تگ ها :