تنبل

خسته ام می کنه این تنبل درونم.

باید به کوری چشم شیطون برم براش روسری بخرم تا کینه ام را دور بریزم.

باید کسانی را که نمی فهمم نادیده بگیرم.

حوصله ی آدم جدید و تعارف بی جا ندارم.

همه ی پیام ها را در سکوت رد و بدل بشوند بهتره.

تنبل درونم حوصله ی روابط کلامی نداره.

بعضی اوقات می گم کاش رشته ام فیزیک نبود.

تنبل درونم حال این همه درس سخت را نداره.

جاه طلب درونم بدون توجه به تنبل درونم باز هم بیشتر می خواد.

اما تنبل درونم تاب نمی آره.

 

ز دست تنبل و من هر دو فریاد

که هرچه من ببینم من کنم یاد!

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر تنبل و بر جد و آباد!

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۱
تگ ها : اندرونی