سلام

سلام

_ دل و دماغ که نداریم.. پرسیدن هم ندارد.. نوشتن هم ندارد چون به اندازه کافی نوشته خواهد شد.
_ پس فردا می روم لهستان، کنفرانس فیزیک. قرار است یک پوستر ارائه بدهم.

_ حراج اینجا شروع شده و امروز می رویم یک نگاهی بیاندازیم دوتایی.

_ به فکرم زده بعد از گرفتن دکتری به امید خدا و خودم البته، برم یک فوق لیسانس فیزیک نظری بگیرم!!! شاید زده به سرم و بعدا از سرم بیفته! اما احساس کمبود می کنم در زمینه ی تئوری.

_ این وبلاگ هم زیاد ظاهرا به مذاق من خوش نیامده که انقدر دیر به دیر به روز می کنم. اما خب بودنش را ترجیح می دهم.

_ این فیس بوک هم مثل شراب و قمار می ماند، سودهایی دارد اما ضررش از سودش بیشتر است! خدا من را به راه راست هدایت کند. نصف سال اولم را آتش زدم خجالت هم نمی کشم. حالم بده... یک دارویی برای ترک سراغ ندارید؟

_ در برهه ی تازه ای قرار دارم ... دیدگاه هایم دارد تغییر شکل پیدا می کند مرز چهار چوب عقایدم عوض شده دیگر آهنی نیست. پلاستیکی شده ، راحت خم می شود. شاید این همان چیزی است که همه بعد از مدتی دوری از فضای ایران تجربه می کنند. خوب است یا بد است نمی دانم. اما همیشه از خدا می خواهم که من را به حال خودم رها نکند. دچار توهم و غرور هم نکند. درست زندگی کردن خیلی سخته. دردناکه.

_ باید برای خودم بنویسم و خودم را نقد کنم.. اینجا جایش نیست.

_ روزهای خوبی نیست در یک کلام... غصه دارم... دردمندم.

 


 

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳
تگ ها :