شام در صدو سی متری زیر زمین- قسمت دوم

یک هفته پیش قبل از رفتن به آلمان اینجا کلی عکس گذاشتم و ادامه ی سفر را مصور نوشتم اما همه اش پرید من هم بی خیال شدم و بستم.

دیشب از آلمان برگشتم . کنفرانس بین المللی آی سی ام بود و من هم یک پوستر داشتم. خلاصه الان خاطراتم قاطی شده اما سعی می کنم خاطرات لهستان را زنده کنم.

که البته زیاد هم سخت نیست چون خاطرات خارج کنفرانسی زیاد نیست. بیشتر وقتم در کنفرانس می گذشت. و اما:

اولین منظره ای که از قلب شهر قدیمی دیدم این بود:

این برج ساعت در کنار یک میدان چهر گوش بزرگ قرار داشت.. البته بزرگ که می گویم یعنی یک سوم میدان عزیز نقش جهان. اولین حرکت توریستی ام بالا رفتن ازپله های طاقت فرسای این برج بود. این عکس ها را از بالای برج گرفته ام:

یک ضلع این میدان بازار سر پوشیده ای بود که وجه نام این میدا ن هم بود، میدان بازار، اولین عکس العملم با دیدن بازار یک لبخند از سر ذوق بود و با هر قدم و دیدن رنگهای شاد و سوغاتی های دوست داشتنی بیشتر گل از گلم می شکفت و چمدان پر از سوغاتی را تصور می کردم. تصوری که فرصت عملی شدن نیافت.

 

بعد از کمی گشت وگذار در اطراف میدان ساعت مهمانی شروع کنفرانس نزدیک می شد و نقشه به دست راهی محل مورد نظر شدم. یک ساختمان قشنگ قدیمی بود  که گویا کاج کراکو بود و در حیاطش که از چهار طرف با سختمان محصور بود از ما پذیرایی شد. همگی کارت هایی را که اسممان رویش نوشته شده بود را به گردن انداختیم و لبخند زنان خوردیم و نوشیدیم. در آنجا با یک دختر قبرسی که در انگلیس درس می خواند دوست شدم به اسم مارینا. دوستی ای که ادامه پیدا نکرد. سه هفته می شود که ایمیلم را که برای تبریک تولدش فرستاده بودم جواب نداده. دبیر کنفرانس و مدرسه هم با تک تک دویست سیصد نفرمان دست داد و خوشامد گفت.

در راه برگشت با مارینا در میدان بستنی خوردم و به شوق پیدا کردن "ساکت" اینترنت به سمت خوابگاه حرکت کردم. و بالاخره "ساکت" اصلی را پشت پرده پیدا کردم و له له زنان به انترنت وصل شدم! خبر نداشتم تا این حد وضعم خرابه!!

 


 

  
نویسنده : سین الف نون الف ز ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٩
تگ ها :