شکرانه

۱-منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.

از دست و زبان که بر آید

کز عهده ی شکرش به در آید

همین یک نکته برای شاد و راضی بودن بس. من نمی دانم، نمیدانم و نمی دانم آخر چرا، چرا، چرا از زندگی لذت نمی برند.

شادیهایمان را مشروط کرده ایم به رسیدن به آنچه که خود و خود و خودمان فکر و فقط فکر می کنیم که ما را خوشبخت می کند.

این رسمش نیست.من ایمان دارم.

 

۲-دیروز یک خانم نابینا را دیدم که به جای عصای سفید یک سگ داشت.از دور ایستادم و کمی تما شا کردم، هر دو رسیدند به  جایی که مسیر باریک می شد سگ قبل از ادامه دادن٬ کمی ایستاد، دور و برش را نگاه کرد، روبرویش خیابان بود و خط عابر هم نداشت٬ احتمالا به خاطر چیزی که می خواهم الان بگویم دید ایستگاه مترویی هم آن اطراف نیست، این بود که عقب عقب رفت و خانم نابینا هم به واسطه ی یک چیزی شبیه دسته ی کالسکه ی بچه که به سگ وصل بود او را همراهی می کرد. چند قدم آن ور تر به ایستگاه مترو رسیدند و سگ قبل از اینکه از پله ها پایین برود مکثی کرد،سرش را بر گرداند و خانم نابینا دستی به سرش کشید، انگار که این علامتی بود برای اینکه بگوید« حواست باشه می خواهیم از پله  پایین بریم » . و خانم نابینا و راهنمای با وفایش با پایین رفتن از پله ها از دید من خارج شدند.

۳- بدون آن احساس عذاب آور غریبی و بی تجربگی اولین جلسه ترم جدید بسیار لذت بخش بود، تقریبا کامل(هشتاد، نود درصد) حرفهای استاد ها را می فهمیدم. خدا راشکر که این فرصت دوباره را به من داد.

قبلا تو بلاگ قبلی گفته بودم که: تا زمان پرسیدنت است تا می توانی بپرس، که زمانش که گذشت هم ندانستن عیب است و هم پرسیدن. و من خوشحالم که فرصت بیشتری برای پرسیدن دارم.

شکر و شکر و شکر.

 

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
banafshehye ...

vay kheili khoob bod, un khanoom nabinahe koli mano tahte tasi gharar dad harfat hamash dorostan... un shoare maroofetam ek ta vaghte bepors ke man bi nahayat lezat mibaram

سعيد و شيما

سلام اميدوارم طاعات و عبادات شما مورد قبول درگاه حق تعالی قرار گرفته باشه. آپم .ميای که؟

هاله

نماز روزه هات قبول درگاه الهی عزيزمبا اون قلب پر مهر و مهربونت برای منم دعا کن و از خدا هميشه بخواه بهت کمک کنه صبور و با استقامت باشی عزيزدلمما آدما اينقدر ناشکريم .. اتفاقای اينجوری بايد درس عبرتی بشه که ما روزی هزار بار خدا رو شکر کنيم که سالم هستيم

هاله

من نميام نميام وقتی هم ميام اينقدر حرف می زنم که سرتو ميبرم آره؟ديگه ببخش چکار کنم آدم وقتی دوست گلی مثل تو داشته باشه نميتونه خودشو کنترل کنههزار تا بوس برات ميفرستم انشالله تا آخر ماه رمضون ميرسه دستت

هاله

banafshhe

salam, chera up nemikoni?

عرفانه

سلاااااام عسلی. مهربونی. خييييييلی خدا رو شکر که همه چی خوبه و رو به راه. هووورا. قصه ی اون خانوم نابينا هم خييييلی قشنگ بود. چه زياد وايسادی به نگاه کردن. چه خوب ديدی. چه خوب تعريف کردی دختر جان. وای چه قشنگ که ترقی خودتو تو اين يه ساله ديدی. ساناز راستی يه چيزی: تو نوشتن يه ادبيات رو انتخاب کن. ينی يا شکسته باش، يا نباش.مثلنا نوشتي: از دور ایستادم و کمی تما شا کردم، هر دو رسیدند به یک جایی که مسیر باریک می شد سگ خواست رد بشه کمی ایستاد، دور و برش را نگاه کرد، دید که جلوش خیابونه خط عابر هم نداره اينو گفتم که خيال نکنی وقتی ميام ازت تعريف ميکنم الکيه. واقعا لذت ميبرم از خوندنت. راستی: من می تونم لينک بدم بهت تو وبلاگم؟ يه چيز ديگه: من اومدم شيراز، واسه اينکه دانشگاه شيراز قبول شدم! الان اينجام: دانشگاه شيراز. ببخشيد يه جوری گفته بودم که نفهميدی

عرفانه

سلام. واااای ساناز تو خيلی با استعداديا. عاااااالی شد نوشته ت. بی غلط بی غلط. ميدونی، با کتاب ميشه صميمی بود اما ميگم: بايد يه شيوه رو پيش گرفت. اينی که نوشتی از نو عااااليه. محشره. نکته ی جالب تو نوشته ت اونجاست که نقل قول رو عين جمله ( محاوره ی شکسته) آوردی و بقيه ی جاها اصول رو رعايت کردی. راستی من ديشب خوابتو ديدما. اومده بودی ايران. من اومده بودم ديدنت. دو تا از دوستاتم بودن. معرفی شون کردی. يکی شون بنفشه بود، اون يکی يادم نيست. عينکی بود ولی. يه بستنی خوشمزه دادی بهم بخورم. انگار سوغاتی آورده بودی از فرانسه!!! بستنی شکل لاکپشت بود تو ليوان!!! خوب باشی عزيز دلم. زياد

هستی

سانی من مردم از بس هر روز ميام اينجا چيز جديد ننوشتی.بابا من منتظرم!